پرش به محتوا
خانه » چرا خواهر و برادر با هم دعوا و دعوا می کنند؟

چرا خواهر و برادر با هم دعوا و دعوا می کنند؟


چگونه به کودکان کمک کنیم تا احساسات خود را مدیریت کنند تا بتوانند رفتار خود را مدیریت کنند؟

دکتر لورا،

کودک 4 ساله من به 9 ماهگی من می رسد. به سختی می توان نشانه های خطر را در اطراف او دید زیرا او را هل می دهد یا ضربه می زند. یک لحظه او آنجا نشسته و به آرامی او را نوازش می کند، لحظه دیگر او را هل می دهد یا می زند. در احساسات او خشم آشکاری وجود ندارد، بنابراین سعی می کنم بفهمم چگونه با این موقعیت کنار بیایم، زیرا گفتن “عصبانی” به او در زمانی که هیچ نشانه ای از خشم نشان نمی دهد یا اصلاً ناراحت است، احمقانه است. به نظر می رسد که او این کار را فقط برای سرگرمی انجام می دهد.

– بلیندا

اگر می‌توانستیم خشم، ناامیدی یا حسادت او را ببینیم، آسان‌تر می‌شد، زیرا حداقل می‌توانستیم این را بفهمیم. اما وقتی او مانند یک قلدر خونسرد “برای تفریح” رفتار می کند، ترس به دل ما می زند: می ترسیم فرزندمان به یک هیولا تبدیل شود. اما با اینکه مانند یک هیولا رفتار می کند، هیولا نیست. او فرزند ماست و به تنها راهی که می داند به ما نشان می دهد که به شدت به کمک ما نیاز دارد.

با این حال، اکثر والدین در کمک به فرزندانمان با احساسات بزرگ مشکل دارند، زیرا ما هرگز یاد نگرفتیم که چگونه احساسات خود را مدیریت کنیم (به جز بی حس کردن خود از طریق “اعتیادهای کوچک” مانند غذا یا تماشای صفحه نمایش). در واقع، متوجه می شویم که وقتی کودک ما گریه می کند یا عصبانی می شود، تمام دکمه های ما را فشار می دهد. ما درگیر احساسات غیرقابل تحمل هستیم. به همین دلیل است که ما نیز برای اجتناب از احساسات خود عجله داریم. به جای اینکه به کودکمان با احساساتش کمک کنیم، او را تنبیه می کنیم. یا اگر متوجه شدیم که تنبیه اوضاع را بدتر می‌کند، قاطعانه می‌گوییم: «کت زدن ممنوع! و امیدوارم این پایان کار باشد.

با این تفاوت که این پایان کار نیست، می‌توانید روی او حساب کنید که دوباره او را کتک بزند، زیرا او هنوز تمام این احساسات هیولایی را دارد. آنها در درون او با عشق او به خواهر کوچکش جنگ می کنند. او را به آرامی نوازش می کند و دور او غوغا می کند و در کمال تعجب ناگهان می خواهد او را به جهنم برساند. این به این معنی نیست که او یک هیولا است. این بدان معنی است که او کودک کوچکی است که سعی می کند احساساتی را که بسیاری از افراد مسن را نابود کرده است مدیریت کند. همانطور که پسر چهار ساله ام در مورد خواهر بچه اش گفت: «از او متنفرم. نمی دانم چرا. من فقط دارم.» (بخش مثبت پیش بینی: آنها اکنون 23 و 19 ساله هستند و همدیگر را می پرستند.)

بنابراین دلیل اینکه کودک شما عبارات خالی دارد این است که سعی می کند در این مواقع احساساتی نباشد. آنچه او احساس می کند – ترس از اینکه در مقایسه با نوزاد به اندازه کافی خوب نیست، غم و اندوه از دست دادن جایگاه ویژه خود در خانواده و قلب شما – بسیار دردناک است که تحمل کنید. همانطور که او شروع به سیل کردن او می کند، او به شدت فشار می آورد تا مجبور نباشد او را احساس کند. دلیل اینکه چهره او بی حالت به نظر می رسد این است که سعی می کند خود را بی حس کند.

متأسفانه هر بار که تصمیم می گیرد به جای نوازش آرام او را پایین بکشد، همدلی خود را از دست می دهد. هر بار که با عصبانیت پاسخ می دهیم، قلب او سخت تر می شود. به زودی ما فقط ماسکی از بی حسی را می بینیم، بیانی خالی از یک قلعه.

چگونه می توانیم از طریق این قلعه به فرزندمان کمک کنیم تا قلب و همدلی خود را بازیابد؟ چگونه می توانیم به او کمک کنیم تا احساساتش را مدیریت کند تا بتواند رفتارش را مدیریت کند؟ اکثر توصیه ها به ما می گوید که زمان بیشتری را با آن بگذرانیم. لازم است، اما «توجه» برای درمان آنچه اتفاق می افتد کافی نیست. هر کودکی که به طور مکرر ضربه می زند نشان می دهد که احساس می کند یک هیولا است و می داند که نمی تواند برای درک احساسات هیولایی خود به ما اعتماد کند. بنابراین او تمام این احساسات وحشتناک را به درون خود می راند، اما این بدان معناست که او احساسات خوب را نیز از خود دور می کند. او رابطه اش را با ما قطع می کند. جام او خالی است، اما پر کردن آن دشوار است، زیرا او نمی تواند عشق ما را بپذیرد. بنابراین باید اعتماد، امنیت و ارتباط ایجاد کنیم، و سپس باید به او کمک کنیم تا احساسات درهم‌تنیده‌اش را برطرف کند.

1. از راه های شفابخش با او ارتباط برقرار کنید. ایجاد اعتماد و رابطه با صرف نیم ساعت در روز فقط 100% بودن با او یک شروع ضروری است. بگذارید او تصمیم بگیرد که با زمان چه کند. فقط عشق خود را در او بریزید و تمام عوامل حواس پرتی را نادیده بگیرید. او دوست دارد در مرکز توجه شما باشد زیرا می داند که خوشحال کردن او برای شما بسیار مهم است. شاید مهمتر از همه، او خواهد دید که چقدر شما را دوست دارد، که پایه و اساس احساس عزت نفس او است.

2-ایمنی ایجاد کنید و به او کمک کنید تا اضطراب هایش را از طریق بازی حل کند. هر کودکی هر روز نیاز به خنده دارد و کودکی که واقعاً کتک می زند باید به خاطر پرخاشگری و ترس بخندد، بنابراین هر بازی با پرخاشگری وانمودی که باعث خنده او شود بسیار شفابخش خواهد بود و رابطه شما را با او تقویت می کند. بیشتر کودکان بازی های مورد نیاز خود را فراهم می کنند: “بیایید بازی کنیم، من یک هیولا هستم و دارم شما را می ترسانم!” اگر این کار را نکرد، دعوای بالش را شروع کنید و وقتی شما را با بالش تعقیب می کند، از او وحشت زده رفتار کنید. اگر او بخندد، پس شما در مسیر درستی هستید. شما همچنین می توانید یک بازی حیوانات عروسکی را شروع کنید که در آن یک نوزاد جدید وارد خانواده می شود. بگذارید او در تمام اتفاقات بدی که برای نوزاد رخ می دهد رهبری کند، زیرا به طور تصادفی توسط کوسه ها خورده می شود یا در زباله ها پرتاب می شود. بازی روش بی ضرر طبیعت برای کمک به کودکان برای پردازش احساسات است و هر چیزی که آنها را وادار به قهقهه کند راهی برای برخی از همان احساساتی است که در غیر این صورت اشک می آورد. (بازی های بیشتری در وب سایت والدین Aha! و در کتاب من وجود دارد.)

راه دیگری برای کمک به فرزندتان برای بیان احساساتش خواندن کتاب هایی است که بحث را تشویق می کند. در اینجا یک صفحه کامل کتاب خواهر بزرگ برای نوزاد جدید است. فقط مطمئن باشید که این کتاب نشان می دهد که همه احساسات مجاز است، اما رفتار بد خواهر و برادری را نشان نمی دهد، که الگوی مورد نظر شما نیست. امیدواریم این کتاب‌ها باعث شود که او بخندد زیرا شخصیت اصلی چیزی تابو درباره برادر بدبو یا مزاحم جدید می‌گوید.

در حالی که خواندن کتاب با هم راهی عالی برای خنداندن فرزندتان است، اگر کتاب را در اتاق پرتاب کرد تعجب نکنید. اگر او نمی خواهد بحث را مطرح کند، شما در مشکل هستید. احساسات او را به آرامی بپذیر: «تو این کتاب را دوست نداری! نمی دانم گاهی اوقات در درون شما برای فرزند ما بد می شود یا نه. لازم نیست تحلیل کنید که آیا احساس او خشم است یا حسادت. او همه چیز را حس می کرد. فقط آنچه را که می بینید تصدیق کنید: “شما غمگین هستید” یا “کتاب را رها کردید، نمی خواهید آن را بخوانید.”

3. وقتی فرزندتان ضربه خورد، ابتدا به سراغ خواهر یا برادر آسیب دیده بروید. شما نیاز فوری به درس دادن به بازیکن کوچک خود را احساس خواهید کرد، اما فقط توقف کنید و نفس بکشید. کودکی که در حال حاضر به شما نیاز دارد همان کودکی است که رنج می برد. بعداً با مهاجم صحبت کنید. او هیچ جا نمی رود. تسلی دادن به یک کودک آسیب دیده شما را به مکان مراقبت بیشتری می برد که هنگام برخورد با آزارگر خود باید به آن دسترسی داشته باشید. من می دانم: می خواهید او را مجازات کنید. اما آنچه شما واقعاً می خواهید این است که ضربه را متوقف کنید و تنها راه برای انجام آن کمک به او با احساساتش است. این بدان معناست که شما باید او را از دید او ببینید، نه به عنوان یک دشمن.

4. به او کمک کنید تا بر خشم خود تا حد اشک و ترس غلبه کند. وقتی او ضربه می زند، حتی اگر هیچ نشانه ای از یک احساس خاص را نمی بینید، می توانید اعتماد کنید که احساسات ناراحت کننده اعمال او را هدایت می کند. هنگامی که مطمئن شدید فرزند دیگرتان خوب است، هدف شما این است که به او کمک کنید احساسات خود را باز کند تا بتواند به شما «نشان داده» و اجازه دهد که برود. خبر خوب در مورد عواطف انسانی این است که به محض اینکه آنها را احساس کنیم ناپدید می شوند.

پس نزدیکتر بیایید، تا سطح او پایین بیایید و در چشمان او نگاه کنید. ممکن است فقط یک عبارت خالی ببینید. به نفس کشیدن ادامه دهید و به خود یادآوری کنید که او بچه خوبی است که به کمک شما نیاز دارد تا بتوانید خوب و آرام بمانید. همدردی کنید “سخت بود… خواهرت گریه می کرد… می بینم که احساس بدی داری… در موردش به من بگو.”

یک فضای امن برای او ایجاد کنید تا به شما نشان دهد چه احساسی دارد. پشت آن نقاب تنهایی، اگر حرف نمی‌زند، شروع به توصیف احساساتی کنید که فکر می‌کنید ممکن است داشته باشد: “من نمی‌دانم که آیا گاهی اوقات داشتن بچه در خانواده برای شما سخت است…”

وقتی تمام شفقت خود را جمع می کنید و سعی می کنید آن را از دیدگاه او ببینید، عصبانیت او بی حسی او را در هم می شکند و ممکن است شروع به فریاد زدن در مورد اینکه چقدر شما یا خواهرش را دوست دارد یا زندگی ای که او از آن متنفر است بر سر شما فریاد بزند. این خوب است: خشم بی حسی را از بین می برد. به او بگویید خشمگین بودن اشکالی ندارد، که می خواهید بیشتر در مورد آن بشنوید. آرام و مهربان باش و همدردی کن: ​​«اوه عزیزم، تو احساس می کنی من بد هستم و هیچوقت نمی فهمی؟ خیلی متاسفم. باید خیلی دردناک باشه شما به کلمات زیادی نیاز نخواهید داشت، فقط به قلب بازتان نیاز دارید.

ممکن است اشک در چشمان شما سرازیر شود، که بخشی از چیزی است که او را به گریه می‌اندازد. به محض اینکه بر ترس خود غلبه کرد، می تواند بپیچد و مبارزه کند، فریاد بزند و عرق کند. بالاخره در آغوش تو گریه می کند.

5. از آن قسمتی از فرزندتان حمایت کنید که درگیر چنین جنگ داخلی شجاعانه ای است، آن بخشی که خوب و درست است و اگر کسی او را تهدید کند از خواهرش دفاع می کند. به تمام کارهای مثبتی که او انجام می دهد، به خصوص (اما نه تنها) با خواهر و برادرش توجه کنید و آنچه را که می بینید بگویید:

وقتی اسباب بازی خود را به کودک نشان دادید، بسیار خوشحال شد.

“تو به آرامی نوازش می کنی.”

“کودک همیشه بیشتر از هر کس دیگری برای شما می خندد. او شما را می پرستد.

6. پیوند خواهر و برادر را تشویق کنید تا بخشی از فرزندتان را که می‌خواهد از خواهر و برادر خود محافظت کند، تقویت کنید. فرزند بزرگتر خود را روی مبل کنار خود قرار دهید و کودک را در آغوش خود بگیرید. به او بیاموزید که چگونه بالای سرش را “خفه کند”. محققان بر این باورند که فرومون‌های آزاد شده از بالای سر نوزاد، تکانه‌های تهاجمی ما را غیرفعال می‌کنند و شانس زنده ماندن نوزادان برای انتقال ژن‌های خود را افزایش می‌دهند. هرچه فرزند بزرگتر شما فرمون بیشتری استنشاق کند، محافظت بیشتری خواهد داشت. راه های زیادی برای تشویق پیوند برادرانه وجود دارد. بازی هایی را انجام دهید که در آن دو نفر در مقابل شما قرار می گیرند. کتابی با تصاویری از سرگرمی آنها تهیه کنید و مرتباً آن را بخوانید. آنها را تشویق کنید که یکدیگر را نقاشی کنند. به هر کدام از آنها کمک کنید تا هدایای کوچکی برای دیگری بخرند یا بخرند، حتی اگر کودک واقعاً متوجه نشود که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. اجازه دهید فرزند بزرگتر شما در زندگی کودک مهم باشد و به او کمک کنید تا او را خوشحال کند: “به نظر می رسد کودک ما از خواب بیدار شده است، بیایید با گفتن “من به شما کمک کنم” رقابت را به هر طریقی که فکر می کنید کاهش دهید که به محض اینکه آزاد شدم، به جای «من الان با خواهرت مشغولم. من کمک خواهم کرد، رقابت را کاهش دهید. بعد تو.”

7. پیشگیری. وظیفه ما حفظ امنیت فرزندانمان است. ممکن است فکر کنیم که باید بتوانید یک کودک نه ماهه را تنها با یک کودک چهار ساله رها کنید، اما اکنون، شما یاد گرفته اید که نمی توانید. اینکه ای کاش چیزها متفاوت بود برای هر دو کودک ضرر است. فقط این کار را نکن و دست از عصبانیت برداری.

من نمی گویم وقتی کسی صدمه می بیند خودتان را سرزنش کنید. من می گویم مسئولیت پیشگیری را به عهده بگیرید همانطور که هر خطر دیگری را انجام می دهید. وقتی او را نوازش کرد، نزدیک شو. لبخند بزنید و بگویید: «من اینجا هستم، عزیزم. من به شما کمک می کنم که خوب باشید.” وقتی متوجه شدید که او ناراحت می شود، با او در گوشه ای ساکت بنشینید تا به او کمک کنید تا بنزین بزند، یا او را تشویق کنید که زمان آرامی را در آنجا بگذراند. اگر به او آسیب می رساند، مسئولیت خود را انجام دهید. نبودن برای کمک به او در مورد احساساتش و جلوگیری از این اتفاق.

این برای همیشه دوام نخواهد داشت، هنگامی که به او کمک کنید با احساساتش کنار بیاید، او شروع به مدیریت بهتر آنها می کند که به او اجازه می دهد رفتار خود را مدیریت کند. و دیر یا زود، فرزندان شما ارتباط عمیق خود را ایجاد خواهند کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *